بعد از مدتها آومدم وبلاگمو اپ کنم. تصمیم داشتم انقدر نت نیام تا بتونم شاد بنویسم ولی اومدم . گویا روزگار بهم اجازه نمیده و خوشیهای پرستو چند روز بیشتر طول نمیکشه و طعم شیرین شادی فقط مدت کوتاهی مهمون خونه دلشه اما باز هم راضی به رضایشم. عزیز ترین دوستم به خاطر تو اومدم که همیشه بهم میگی توکل به خدا داشته باش و خودش گره گشاست عزیز دل پرستو تویی که مدت کمی در کنارم بودی اما گویی سالهاست میشناسمت ،وجودت برام ارزش زیادی داره با تو هستم با تویی که حرفهات دل گرمی دل پرستو ی غمگینه روزگار بازی های زیادی داره که پیش بینی نمیشه کرد گویی در بیابانی اسیرم که راهی به هیچ شهرو آبادی نیست گاهی حس میکنم خدا هم فراموشم کرده حتی از گوشه چشمهاشم منو نگاه نمیکنه اما همچنان براش مینویسم تا روزی جوابمو بده ،میدونم اون کسی رو فراموش نمیکنه اما نمیدونم چرا بیشتر اوقات فکرم بیراهه میره شاید این دل بیچاره دوست داره که باهاش هم صحبت بشه اما صد افسوس که .............................................

فرشته زمینی من با تو هستم سعی میکنم از توانایهام  استفاده کنم . در هر شرایطی خودمو سر پا نگه دارم تا غم نتونه پیروز بشه حالا میفهمی که مروارید های چشم پرستو برای چی بوده هیچ گاه دلم نیومد بهت چیزی بگم چون میدونستم جز دلواپسی و نگرانی چیز دیگه ای  نیست بهترین و شادترین روزهای زندگیم همون مدتی بود که در کنارت بودم صبح تا غروب ،اون روزا دیگه هیچ وقت بر نمیگرده ولی تا ابد در یادم خواهد بود همیشه فکر میکردم پیش خودت فکر کنی پرستو چقدر کم تحمله که اشکانش زود جاری میشن اما کلام زیبات مثل همیشه تسلی خاطرم شد ه و با مهربانی پاسخم دادی مهربانم برای همه روزهای خوشی که در کنارت بودم برای تمامی مهربانیهات ممنونممممممممممممممم تو هم پرستو رو برای تمامی کاستیهاش ببخششششششششششش

میدونم میفهمی چی میگممممممم

پرستو رو ببخش نمیتونه مثل تو زیبا بنویسه با شعر حرفهای دلشو بیان کنه اما خوشحالم که در کنارمی و حرفهامو میفهمی و با مهربانی پاسخم میدی با تمام وجود برات آرزوی شادی و موفقیت  دارم.


 

نوشته شده توسط ناناز در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 20:10 موضوع | لینک ثابت