روزجدایی

 

چه سخت بود روز جدایی

 

دل کندن و رفتن

 

هنوز یاد آوری اون روزها قلبمو به درد میاره

 

پای در راهی تازه نهادن

 

چقدر سخت است بدون تو ،چه رنجیست

 

یک سال از آن روزهای سخت گذشت

 

هنوز قلبم مالامال از رنج  جدایست

 

کاش ابر سیاه جدایی وجود نداشت

 

کاش میشد دیو تنهایی را گشت

 

باز هم تنهایی

 

سیل اشکانم بعد از این مدت طولانی هنوز جاریست

 

آه؛روزهای شیرین زندگانی تا آخرین لحظات عمرم بخاطرتان خواهم داشت

 

و با یاد این روزهای شیرین زندگانی خواهم نمود

 

 

 

این نوشته رو تقدیم میکنم به تو رویای بهاریم که برام خیلی عزیزی

 

 

 

 

دیوار بلند جدایی

 

 

رویای مهربانم

دیوار بلند جدایی میانمان حائل شد

 

نفرین بر این جدایی ؛ نفرین بر این روزگار

 

روزهای شیرینمان چه زود به سر رسید

 

آشنایمان تازه پا گرفته بود

 

به مانند دوخواهر دو دوست دو همراه و همراز و دو همدل در کنار یگدیگر

 

هنوز دلتنگ ان روزهایم

 

هنوز گویی در خوابم

 

منتظر بیداری هستم

 

اما نه نه من بیدارم

 

کنار آمدن با این واقعیت چه سخت است

 

کاش هیچ گاه جدایی صورت نمیگرفت

 

اما تقدیر چنین بود که منو تو چه آسان از هم دور شویم

 

هر صبح تا غروب در کنارت بودن آرامشی در وجودم احساس میکردم 

 

تا صبح دیگر به انتظار دیدنت صبر مینمودم ولی اکنون دیگر در کنارت نیستم با تو بودن دیگر تکرار نمیشه

 

اما رویای من همیشه دوستت دارم و بدون در قلبم جای داری هر جای دنیا که باشم در ذهنم خواهی بود

 

 


 

نوشته شده توسط ناناز در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 8:27 موضوع | لینک ثابت