سپیدار و پرستو
در سرزمینهای دور
در شهری کوچک
سپیداری بزرگ وتنومند تنها بود
تنها میهمانش پرستویی کوچک بود
در میان شاخ و برگش لانه ای داشت
هر صبح وشام همدم و همرازش سپیدار بود
پرستو به امید شنیدن سخنی محبت آمیز از سپیدار بود
روزو شب سپری میشد و سپیدار همچنان ساکت بود
گویی در این دنیای بزرگ پرستو تنها بود
در شبی سرد و تاریک باد زوزه کشان بر سپیدار میتازید
پرستو در خطر افتاده بود
سپیدار خطر رو احساس کرده بود
پرستوی کوچک را در میان شاخ و برگش پناه داده بود
صبح از راه رسید
پرستو همچنان در میان شاخ و برگ سپیدارتنومند بود
تازه فهمیده بود سپیدار چقدر دوستش دارد
دیگر نه سپیدار نه پرستو هیچ کدام تنها نبود
نوشته شده توسط ناناز در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 13:57 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

پرستوی مهاجر این سرزمینم که بر فراز شهرهای زیادی به پرواز در آمده بر بام خانهایشان آشیانه کرده و دوستان صمیمی را در این راستا بدست آورده
بعد از سالها پرواز بر این سرزمین اینترنتی رسیده که میتوان از سراسر دنیا با قلبهای زیادی پیوند دوستی بست و شادیها؛غمها را در کنارشان تقسیم کرد.
حال آشیانه ام را بر فراز بام این شهر اینترنتی بنا میکنم تا در کنارتان باشم امید که پذیرای این پرستوی مهاجر خسته باشید.
فهرست اصلی
دوستان
هیچکس تنهایی ام را حس نکرد ( رویا جون )
نوای دل (منتظر افرا عزیز)
تنهاتر از سکوت(کاوه عزیز)
قلم دونی منو..(آرام عزیز)
دل نوشته های منو تو (صادق عزیز)
عشقولانه (فرهاد عزیز)
امید به زندگی (علی عزیز)
من تنها تر از تو نیستم(آرش عزیز)
قالب ساز(سعید عزیز)
من خیس فاجعه ام(پاییز عزیز)
صدای سخن عشق(مهدی ذبیحی عزیز)
فریدون(فریدون عزیز)
رونسانس(کوروش عزیز)
تنهایی(احسان عزیز)
عشق،تنهایی،مرگ(پارسا عزیز)
هياهوي سكوت(اميرعزيز)
پیوندهای روزانه
postsmile
تالار گفتمان بانوان
سایت تبیان
آپلود
پرشین گیگ
وبگذر
نقشه ایران
دانلود کتاب
خانواده ایرانی
پرشین بلاگ
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY